نوربینی

چند خرده روایت از چند روز زندگی

نوربینی

چند خرده روایت از چند روز زندگی

نوربینی

انسان در موقعیت که قرار بگیرد، با خویش معامله می‌کند و با خدای خویش، بس. آب کشیدنِ دمادم جانماز با اندیشه‌ی آن‌که از چشم ناظران نمازمان را طهارت بخشیده باشیم، بر کنار نگه داشتن خویش از جزر و مد، «چرا که سلامت بر کنار است»؛ جاده را تا انتها دانستن و با اطمینان به این‌که دَد و دامی در کمین نیست به راه افتادن، این‌هاست که زندگی را از شکوهِ در مخاطره زیستن می‌اندازد و حرارت حیات را به یخ‌بندانِ نجابتِ صوری می‌کشاند. آتش زندگی‌ست، نه مرگِ آتش. [نادر ابراهیمی]

سه روز گذشته. ماه رمضان که می‌آید، افکار از همه طرف به من هجوم می‌آورد. نه اینکه روزهای دیگر فرقی کند؛ نه! فقط فرقش در این است که مشغول گذشته می‎‌شوم و آینده. اصل تصمیمات عمرم را در همین ماه گرفته‌ام. شاید به همین خاطر است که توی کتم نمی‌رود قدری که قلم تقدیر بر می‌دارند یک شب باشد.

امسال اما، از همان روز اول ذهنم درگیر روزهای نوجوانی‌ام شده که با نوشتن گره خورده و توی همین سه روز کلی فکر کرده‌ام که پیجم را خصوصی کنم و توی آن بنویسم یا اینکه یک کانالی راه بیندازم و یا یک سایت بزنم... اما، امشب که شب سوم باشد، به طور اتفاقی وبلاگی را می‌بینم که فکر می‌کردم نویسنده‌اش، نوشتن را کنار گذاشته. آی‌دی‌اش را توی اینستاگرام آن یکی که اکنون به زور می‌نویسد پیدا می‌کنم و به او پیام می‌دهم که: من الان باید وبلاگ شما رو ببینم!؟

حرف زدن شروع می‌شود و درددل که ای آقا، امان از ذهن پریشان و خودسانسوری و الخ و جواب و پیشنهاد که بنویس و بی پروا هم بنویس و خودت را در خودت نگه ندار! خب این جور حرف زدن بین دو جوانی که روزگاری دست به نوشتن تو وبلاگ بودند، چه نتیجه‌ای جز نوشتن در وبلاگ خواهد داشت؟

القصه، برای فائق آمدن بر اصل درد، می‌نویسم. از روزهایی که گذراندم روایت می‌کنم و هدف خاصی ندارم، هر چند از آنجا که آدمی‌ام که باید یک نیتی از آن بکنم بلکه توی گور -لااقل- بابت این یکی عملم چوب نخورم، یک هدف شخصی هم دارم. البته برا دچار نشدن به سرنوشت وبلاگ‌های قبلی مستعار می‌نویسم؛ که آن خودسانسوری این ایام صرفا در نام خلاصه شود... 

آرشیو این وبلاگ، از خرداد نودوشش شروع می‌شود و ای کاش که نوشته‌های سال‌های هشتادوهفت و هشتادوهشت و هشتادونه و نود و نودویک و نودودو و نودوسه و نودوچهار و نودوپنج را هم جائی داشتم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">